تبليغاتX
باغ ارغنون


 

نوشته شده توسط نجمه در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط نجمه در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت


من ویک خاطره باز

                                

 

من ويک خاطره باز

 

می کشد دست نياز

 

روی پيشانی شهر

 

غم تقدير مرا

 

ساده است اين دل من

 

که خودش را که سپرد

 

به غم ماهی تنگ

 

روزها از پی هم

 

می رود اين پاکی

 

تا ببارد به کسی

 

تا که باشد ناجی ماهی تنگ

 

غم بی آبی دوست

 

درد رفتن از تنگ

 

به دل دريا ها

 

ماهی اما که خودش قلب نداشت

 

که مرا کرد فراموش دلش

 

ساده است اين دل من

 

که خودش را که سپرد

 

به غم اين ماهی

 

ماهی رفته به دريای سپيد

 

ماهی آزاد تنگ

 

من ويک خاطره باز

 

می کشم دست نياز

 

دل من می خواهد

 

گاه باشد دريا

 

يا که باشد شيشه تنگ بلور

 

تا بيايد به وجودش هر دم

 

عشق يک ماهی تنها شده از تنگ خيال

 

 


 

نوشته شده توسط نجمه در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است...


 

نوشته شده توسط نجمه در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 ميتونم يه چيزي بهت بگم؟ مطمین باش كه از ته قلبم ميگم...

 هميشه از خدا ميخواستم كه تو زندگيم يه همراه خوب بهم بده ...

همراهي كه هميشه كنارم باشه و بتونم باهاش ارتباط برقرار كنم ...

 خدا يكيشو به من داد.... مال من نوكياست ... مال تو چيه ؟


 

نوشته شده توسط نجمه در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


عشق زیباست

 


ادامه مطلب


 

نوشته شده توسط نجمه در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت


درعشق نباشدت

باز امشب اي ستاره تابان نيامدي

 

باز اي سپيده شب هجران نيامدي

 

شمعمم شكفته بود كه خندد به روي تو

 

افسوس ، اي شكوفه خندان نيامدي

 

زنداني تو بودم و مهتاب من چرا

 

باز امشب از ديچه زندان نيامدي

 

با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز

 

چون سر گذشت عشق به پايان نيامدي

 

شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند

 

افسوس ، اي غزال غز لخوان نيامدي

 

خوان شكر به خون جگر دست مي دهد

 

مهمان من ، چرا به سر خوان نيادي؟

 

گيتي متاع چون مَنَش آيد گران به دست

 

اما تو هم به دست من ارزان نيامدي

 

صبرم نديدهاي كه چه زورق شكسته اي ست

 

اي تخته ام سپرده به طوفان ، نيامدي

 

در طبع شهريار ، خزان شد بهار عشق

 

زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي


 

نوشته شده توسط نجمه در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت


ادمک

 

 

 

آدمک مرگ همين جاست ٬بخند

 

 

آن خدايي که بزرگش خواندي

 

 

به خدا مثل تو تنهاست ٬بخند

 

 

دست خطي که تو را عاشق کرد

 

 

شوخي کاغذي ماست٬بخند

 

 

فکر کن درد تو ارزشمند است

 

 

فکر کن گريه چه زيباست ٬بخند

 

 

صبح فردا به شبت نيست که نيست

 

 

تازه انگار که فرداست ٬بخند

 

 

راستي آنچه که يادت داديم

 

 

پر زدن نيست که درجاست ٬بخند

 

 

آدمک نغمه ي آغاز نخوان

 

 

به خدا آخر دنياست ٬بخند


 

نوشته شده توسط نجمه در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت


وای برمن

 وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

 

که بس دور است بين ما

 

که اين سو پير مردی با سپيدي‌های مو

 

و هزاران بار مردن رنج بردن

 

با خمی در قامت از اين راه دشوار

 

    که اين سو دستها خشکيده دل

  

مرده به ظاهر خنده‌ای بر لب

 

وگاهی حرفهای پيچ در پيچ و هم هيچ

 

و گهگاهی دو خط شعری که گويای همه

   

 چيز است و خود ناچيز

 

وای بر من گر تو آن گمکرده‌ام باشی

 

که بس دور است بين ما

 

که آنسو نازنينی غنچه‌ای شادابو صدها

      

 آرزو بر دل

 

دلی گهواره‌ی عشقی که چندی           

 

نيست شايد

 

واز بازيچه بودن سخت بيزار است

 

وای بر من گر تو آن گمکرده‌ام باشی

 


 

نوشته شده توسط نجمه در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت


زیبا

baharegharib.blogfa.com

نازنینم ! نمي‌دانم امشب با يک سري کلمه گنگ و بي‌مصرف که در مغزم به هم مي‌پيچند چطور مي‌توانم احساس تنهاييم را به گوش تو برسانم. واژه‌ها بي‌تابند و ياريم نمي‌کنند. مي‌داني؛ تو را کم دارم و دور از تو حتي يک نقطه کور هم نمي‌توانم بر کاغذ بکشم. چشمانم هم از سر شب باراني است!
روزها چه بي‌اعتبارند. مي‌نشيني، نگاه مي‌کني، عادت مي‌کني و دل مي‌بندي. اما زمان مثل رگبار بهاري به شيشه‌ات مي‌کوبد و مي‌گذرد. بدون اراده تو و بي‌آنکه بفهمي، ندا مي‌دهد که بايد عادتهايت را رها کني. زنگ ساعت که به صدا درمي‌آيد، مسافر ساکش را مي‌بندد، هواپيما در جلوي چشمانت به افق مي‌پيوندد و به وسعت تمام عالم، غربت نصيبت مي‌شود…
نمي‌دانم سهم من از خوشيهاي زندگي کم است، يا بديها هميشه زود به سراغم مي‌آيند. نمي‌دانم هميشه تو مرا تنها مي‌گذاري يا سرنوشت من با تنهايي گره خورده است؟ افسوس که تا جامه‌اي از عشق به تن مي‌کنم، روزگار با بيرحمي آن را مي‌درد و با ريسمان جدايي وصله مي‌زند...
افسانه حيات دو روزي نبود بيش
آن هم عزیزبا تو بگويم چه سان گذشت؟
يک روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به کندن دل زين و آن گذشت...


 

نوشته شده توسط نجمه در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 13:45 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم

 

 

دوستت دارم

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست
 داشتی !
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا مي‌خواستی !
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود،
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي‌شويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم، چون تو آخرين اميد زندگي مني بودی  و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم، چون با باوري عميق در قلب من نشستي!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را براي تو می نویسم !
مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!
دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود.


 

نوشته شده توسط نجمه در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت


جانا ز فراق تو

 

 اين محنت جان تا کی

 

دل در غم عشق تو                          

                                   

 

رسوای جهان تا کی


چون جان و دلم خون شد


در درد فراق تو

 

بر بوی وصال تو


دل بر سر جان تا کی


نامد گه آن آخر


کز پرده برون آيى


آن روی بدان خوبی


در پرده نهان تا کی


 

در آرزوی رويت


ای آرزوی جانم


دل نوحه کنان تا چند

 


جان نعره‌ زنان تا کی


بشکن به سر زلفت


اين بند گران از دل

بر پای دل مسکین


اين بند گران تا کی


دل بردن مشتاقان


از غيرت خود تا چند


خون خوردن و خاموشی


زين دلشدگان تا کی

ای پير مناجاتی


در ميکده رو بنشين


درباز دو عالم را

 


اين سود و زيان تا کی


اندر حرم معنی


از کس نخرند دعوی

پس خرقه بر آتش نه


زین مدعيان تا کی


گر طالب دلداری

از کون و مکان بگذر


هست او ز مکان برتر


از کون و مکان تا کی


گر عاشق دلداری


ور سوخته‌ی ياری


بی نام و نشان می‌رو

زين نام و نشان تا کی


گفتی به اميد


تو بارت بکشم از جان


عمر ابدی يابد


عمر گذران تا کی

 


 

نوشته شده توسط نجمه در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت


زتنهایی

دل زتنهايي به جان آمد خدا را همدمي

چشم آسايش كه دارد از سپهر تيزرو

ساقيا جامي بمن ده تا بياسايم دمي

زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت

صعب روزي بوالعجب كاري ، پريشان عالمي

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه تركان فارغست از حال ما ، كو رستمي ؟

در طريق عشقبازي امن و آسايش بلاست

ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمي

اهل كام و ناز را در كوي رندي راه نيست

رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بيغمي

آدمي در عالم خاكي نمي آيد بدست

عالمي ديگر ببايد ساخت وزنو آدمـــــــــي

خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندي دهيم

كز نسيمش بوي جوي موليان آيدهمي

گريه حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق ؟

كاندرين دريا نماند هفت دريا شبنمي






 

نوشته شده توسط نجمه در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت


اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را
 مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر           نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مراخواهي ديد ؟؟


 

نوشته شده توسط نجمه در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت


جانا زفراقت

بيا با من دلم تنها ترين است

 نگاهت در دلم شور آفرين است

مرا مستي دهد جام لبانت

 شراب بوسه ات گيرا ترين است

ز يك ديدار پي بردي به حالم

عجب درمن نگاهت نكته بين است

 سخن از عشق ومستي گوي با من

 سخن هايت برايم دلنشين است

 مرا در شعله ي عشقت بسوزان

 كه رسم دوستداريها همين است

 نشان عشق را در چشم تو خواندم

 دلم چون كويي آيينه بين است

 به من لطف گل مهتاب دادي

 تنت با عطر گلها همنشين است

 دوست را هم تو باش آغاز وپايان

 كه عشق اولي وآخرينست


 

نوشته شده توسط نجمه در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


ای کاش نفسم بودی ... حتی نفس آخر
ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر

ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد

من اون بغضم که پیش غم سر تعظیم نمیارم
من اون ابرم که بر هیچکس به جز همدم نمیبارم

من اون نازم که با هرکس سر صحبت نمیشینم
من اون دردم که غیر از تو همدرد نمیبینم

اگر فانوس و بی نورم ... اگر دلگیر دلگیرم
من آن کوهم که جز خورشید در آغوش نمی گیرم

اگر خوابم بدون در خواب به رویای تو بیدارم
من آن عشقم که بر هیچکس به جز تو رو نمیارم

ای کاش نفسم بودی ... حتی نفس آخر
ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر

ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد

 


 

نوشته شده توسط نجمه در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت


اینم یه غذای عاشقانه

                


 

نوشته شده توسط نجمه در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت


موسیقی

 - Talafi [24Kps] [128Kps]

02 - Ghesmat [24Kps] [128Kps]   (هیشکی مثل من تورو دوست نداره)

03 - Gerefteh [24Kps] [128Kps]

04 - Baroon [


 

نوشته شده توسط نجمه در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 17:41 موضوع | لینک ثابت


تست روان شناسی

  • تست شماره 1
    آيا شما به‌ راحتي‌ دوست‌ پيدا مي‌كنيد؟



  • تست شماره 2
    آيا فردي‌ برون‌ گرا، سرزنده‌، شاد و بانشاط هستيد؟



  • تست شماره 3
    آيا فردي‌ خوش‌ بين‌ هستيد؟



  • تست شماره 4
    آيا فردي‌ وسواسي‌ هستيد؟



  • تست شماره 5
    آيا فردي‌ هنرشناس‌ و اهل‌ هنر هستيد؟


  •  

    نوشته شده توسط نجمه در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 17:35 موضوع | لینک ثابت


    http://www.rahezendegi.com/test.asp?TID=2227


     

    نوشته شده توسط نجمه در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت


    مدرن ترین شوخی

    جدیدترین شوخی گوگی؟؟؟یه مژده برای علاف ها!!!

      اگر مطمئن هستید کلیک کنبد!

    باجنبه ها کلیک کنند


     

    نوشته شده توسط نجمه در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت


    love

    اخر روز زندگی من


     

    نوشته شده توسط نجمه در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 17:26 موضوع | لینک ثابت


     

    يك ربع ديگر،پشت پرچين،لحظه ي ديدار

    كفش سفيد راحتي،پيراهن گلدار

    شايد بيايد از همين ور، باهمان لبخند